بیایید صحبت در مورد باغ های “طبیعی” را متوقف کنیم


کلمه “طبیعی” باید یکی از بیشترین موارد مورد سوء استفاده در زبان انگلیسی باشد. استفاده از آن به طور کلی به معنای “خوب” است و اغلب اوقات “این محصول را بخرید”. نیازی به گفتن نیست که دو حوزه زندگی که بیشتر در مورد آنها اعمال می شود، انجام غذا و باغ است. من می‌خواهم در اینجا درباره بی‌معنی بودن مفهوم «باغ طبیعی» صحبت کنم و آن را به بحث‌های گسترده‌تری درباره رابطه ما با طبیعت مرتبط کنم. من قصد دارم این اولین مورد از تعدادی از مداخلات نسبتاً صریح در بحث های جاری ما در مورد رابطه ما با گیاهان در حال رشد باشد.

خلأ اخلاقی محض معادله «طبیعی = خوب» اخیراً با شنیدن این موضوع که چگونه مستعمرات پنگوئن‌های قطب جنوب توسط کشتی‌هایی که کریل را بالا می‌برند گرسنگی می‌کشند، به‌منظور تأمین صنعت مکمل‌های غذایی با منبعی از امگا، به خانه بازگردانده شد. 3. بدون شک بانک‌های کوهستانی و شارلتن‌هایی که این غیرضروری‌ترین صنایع را در خود جای داده‌اند (اگر به درستی غذا بخورید، به 95٪ از آن قرص‌ها نیاز ندارید) احساس می‌کنند که این را به‌عنوان «طبیعی» تبلیغ می‌کنند، که واقعاً این است، اما پایدار؟ مفید؟ اخلاقی؟ یک روز ما گیاهان دستکاری شده ژنتیکی خواهیم داشت تا این مواد را برای ما تولید کنند. در آن روز بپیچید، اما مطمئن باشید که اعتراضاتی مبنی بر «غیرطبیعی بودن» وجود خواهد داشت.

ما “طبیعی” نمی کنیم. ما انسان هستیم. زمانی که شروع به پرورش غذای طبیعی کردیم، خوردن آن را متوقف کردیم. زمانی که ما از باغ عدن که جامعه شکارچی-گردآورنده بود بیرون آمدیم و غذای خود را از قطعات کوچک غلات در محوطه‌های بیابانی در بیابان اولیه برداشت کردیم، زمانی بود که غذا خوردن را به طور طبیعی متوقف کردیم. و کشاورزی/باغبانی را شروع کرد. هر گیاهی که کشت می‌شود جنبه‌های خاصی دارد که آن را برای ما مفید می‌کند و در محیط‌های وحشی بدون دخالت انسان به‌طور مشخصی ناکارآمد است. به نظر من این یک نقطه گسست کاملاً واضح بین آنچه “طبیعی” است و آنچه نیست است. نقطه گسست برای ما اوراسیاهای غلات خوار زمانی بود که اجداد ما غلاتی را انتخاب کردند که سر دانه آنها خرد نشد. بسیار مفید برای چیدن و ریختن در یک سبد، بسیار بی فایده در توزیع گیاه.

تقریباً همه محصولات ما بیش از چند نسل به عنوان “داوطلب” یعنی کاشت خود زنده نمی مانند، و اگر این کار را انجام دهند به این دلیل است که به سرعت “عقب” تکامل خواهند یافت. کشاورزی/کشاورزی یک تجارت عمیقاً غیرطبیعی است و مخرب ترین طبیعت در بین تمام فعالیت های ما است، صرفاً به دلیل مقیاس آن و تأثیری که بر خاک و آب و هوا و مهمتر از همه بر پوشش گیاهی طبیعی دارد. این شامل کشاورزی ارگانیک می‌شود، که بیشتر از روش‌های معمول به علف‌های هرز در محصول علاقه‌مند نیست، و مسلماً مخرب‌تر است، زیرا در استفاده از فضا آنقدر ناکارآمد است که به طور اجتناب‌ناپذیری منجر به کشت بیشتر زمین‌ها، و حتی فضای کمتری برای طبیعت می‌شود. .

باغبانی صرفاً نسخه‌ای از مزرعه‌داری است، اما بسته به کاری که انجام می‌دهیم، به طور بالقوه آسیب کمتری دارد. پرورش کلم و هویج برای خوردن، جایی که برای داشتن هر گونه محصول، باید تعداد زیادی از طبیعت را از بین ببریم یا حذف کنیم: علف های هرز، حشرات، پرندگان و غیره، به وضوح از بسیاری از باغبانی های زینتی مخرب تر است. در آمریکای شمالی، رشد ارگانیک به عنوان “طبیعی” نامیده می‌شود، که این امر بسیار ساده‌ای است زیرا هیچ چیز طبیعی در مورد رشد گیاهان غیرطبیعی وجود ندارد که کاملاً به انسان برای تولید مثل آنها در خطوط مستقیم در بسترهای زمین برهنه وابسته باشد. یا حتی در محافل مانند برخی از هیپی ها انجام داده اند.

باغ ها طبیعی نیستند و وقت آن رسیده که از تظاهر به آن دست بردارید. آن‌ها نسخه‌ای از طبیعت هستند که ما آن‌ها را می‌سازیم زیرا نتیجه را دوست داریم و به ما احساس خوبی می‌دهند. هیچ مشکل ذاتی در مورد آن وجود ندارد. من هرگز با کمال میل از کلمه “طبیعی” برای توصیف نوع باغ سازی که تبلیغ می کنم استفاده نکرده ام، اگرچه تعداد انگشت شماری از ویراستاران کتاب و مجلات سعی کرده اند مرا به این کار وادار کنند. «طبیعت‌گرایانه» بسیار دقیق‌تر است، و همانطور که می‌گوید به این معناست که شما قصد دارید چیزی را بدون هیچ ادعایی برای دستیابی به آن دلالت کنید.

در ساخت یک باغ، ما فرهنگ انسانی را برای مواد طبیعی یا نیمه طبیعی به کار می بریم – در مورد دانه تربچه یا گل رز دوتایی نیمه طبیعی، در مورد گونه های “بهبود” طبیعی که از نظر ژنتیکی با اجداد وحشی یکسان هستند. ما به دنبال حذف چیزی هستیم که دوست نداریم یا چیزی که با بینش هنری ما همخوانی ندارد. در یک باغ طبیعت‌گرا، ما رشد می‌کنیم و آن‌چه را که نوعی حد وسط را اشغال می‌کند، مدیریت می‌کنیم، نسخه‌ای مرتب از طبیعت که ممکن است از یک محیط طبیعی یا نیمه طبیعی الهام گرفته شده باشد و حتی از 100% گونه‌های بومی محلی تشکیل شده باشد، اما با این حال چشم انداز ما است. طبیعی نیست.

ما دوست داریم حیات وحش را به باغ‌هایمان تشویق کنیم، که خوب است، و در واقع از بین همه پیشرفت‌هایی که در طول زندگی من اتفاق افتاده است (من 60 btw هستم)، این به نظر من از نظر اخلاقی بسیار مثبت‌تر است. اما مطمئناً ما فقط حیات وحش «خوب» را می‌خواهیم، ​​نه گونه‌ای که به نظرمان مخرب است. مفهوم باغ حیات وحش نیز همیشه به خوبی ترجمه نمی شود – به هر جایی بروید که در آن مارهای سمی وجود دارد و باید در مورد رابطه بین تراکم گیاهان و فضاهای تفریحی انسان بسیار متفاوت فکر کنید.

شواهد (پروژه BUGS) و غیره این است که باغ‌های زینتی می‌توانند حیات وحش زیادی را پشتیبانی کنند، بیشتر از حومه‌های کشاورزی مزروعی، پس این چیز خوبی است. صرفاً رها کردن بسیاری از باغ‌ها برای وحشی شدن ممکن است به معنای واگذاری آن‌ها به طبیعت باشد، به این معنا که به فرآیندهای طبیعی اجازه می‌دهیم آنها را تحت الشعاع قرار دهند، اما در بسیاری از موارد سطح تنوع زیستی که آنها در نهایت حمایت می‌کنند ممکن است در واقع کمتر از یک باغ زینتی باشد، دلیل آن این است که یک گونه رقابتی “علف های هرز” ممکن است برای سال های زیادی تسلط یابد و بر آن تسلط داشته باشد: برمبل، علف های مرتعی مانند علف خروس، یا گزنه. باغی که به طور فعال برای علاقه حیات وحش اداره می شود ممکن است کمتر «طبیعی» باشد اما تنوع زیستی بیشتری داشته باشد. این یک پارادوکس است که باید در مورد نحوه استفاده از «طبیعی» در زمینه باغبانی تردید ایجاد کند.

چیزی که من به آن می پردازم این است که مقاله مهم و قابل توجهی از نویسنده علمی، اما ماریس، که چند سال پیش در یک پست وبلاگی به کتاب باغ پرمخاطره او اشاره کردم – به Beyond ‘nature as virgin – garden aswhore’ اشاره کنید. که در ‘آیا می توانیم طبیعت را دوست داشته باشیم و آن را رها کنیم؟’، ماریس مفهوم «جداسازی» را پیشنهاد می‌کند و اساساً استدلال می‌کند که اتکا به فرآیندهای ظاهراً طبیعی ممکن است نسبت به فرآیندهای مصنوعی پایدارتر و مخرب‌تر طبیعت باشد. او از گوشت گاو تغذیه شده با علف به عنوان مثال خوبی استفاده می کند، یک منبع غذایی مد روز، احساس خوب اما به شدت ناپایدار. جدا کردن طبیعت و انسانیت به ما این امکان را می دهد که بهره برداری از طبیعت را متوقف کنیم و به طور موثر به آن فضا بدهیم. او مشتاقانه منتظر “گوشت آزمایشگاهی” و سایر جایگزین های پیشرفته برای خوردن حیوانات است. او همچنین با برخی از آمارهای قدرتمند، ناکارآمدی محض کشاورزی ارگانیک، به ویژه از نظر فضای بسیار بیشتری را که در مقایسه با معمولی اشغال می‌کند، نشان می‌دهد، و در واقع مقاله او با یک انتقاد فوق‌العاده دقیق از توسعه مسکونی لوکس شروع می‌شود. با تکه‌های کوچکی از زمین‌های کشاورزی ارگانیک ادغام شده است تا ساکنان جدید (به ناچار پاشنه‌دار) احساس کنند که در حال انجام یک چرخش خوب در دنیا هستند.

برداشت من از ایده او در مورد “جداسازی” این است که اگر دست از تظاهر به انجام کارهای “طبیعی”، “مطابق” با طبیعت و غیره برداریم، در واقع می‌توانیم از زمین و منابع بسیار کارآمدتر و پایدارتر استفاده کنیم – و بنابراین فضای بیشتری در اختیارمان قرار دهیم. به طبیعت، یا به آنچه که جیمز هیچموگ از دانشگاه شفیلد آن را «طبیعت تقویت‌شده» می‌نامد، کاشت‌هایی که برای مزایای زیبایی‌شناختی و همچنین با مزایای مثبت تنوع زیستی طراحی شده‌اند. در واقع، با نگاهی تاریخی، به نوعی ما قبلاً این کار را با باغ های خود انجام داده ایم. در گذشته ما بسیار خودکفاتر بودیم و در باغ‌هایمان سبزی می‌کردیم. اکنون این فضاهای خانگی با درختان زینتی دوستدار حیات وحش، درختچه ها و گیاهان چند ساله بیشتر گرفته شده است، بنابراین تنوع زیستی نسبتاً غنی حومه شهرها را به ارمغان می آورد. ما ذخایر غذایی خود را از باغ های خود جدا کرده ایم و نتایج مثبتی به دست آورده ایم. بیشتر کشت سبزیجات خانگی در استفاده از فضا و منابع آنقدر ناکارآمد است که اگر کمک زیادی به دستیابی به هر نوع نقطه قهوه ای پایداری کند، بسیار مشکوک است. مخصوصاً اگر از تخت های مرتفع (یکی از حیوان خانگی من نفرت دارد) استفاده شود. این یک ارزش آموزشی دارد – به کودکان آموزش می دهد که غذای آنها از کجا می آید، و این بسیار ارزشمند است، اما اساساً تفریحی است. ایرادی ندارد، فقط سعی نکنید وانمود کنید که جهان را نجات می دهد، یا حتی به طور خاص پایدار است.

اگر استفاده از کلمه “طبیعی” را برای توصیف کارهایی که در باغ های خود انجام می دهیم متوقف کنیم، می توانیم ذهن خود را آزاد کنیم تا به این فکر کنیم که چه نوع نتایجی را می خواهیم و می توانیم انتظار داشته باشیم. در درجه اول مکان هایی که به ما لذت می بخشند، و بله، ما را با نسخه اهلی شده طبیعت ارتباط می دهند، اما ثانیاً به این موضوع نگاه کنیم که طبیعت غیر اهلی در قالب پرندگان، زنبورها و پروانه ها چه مزایایی از باغ های ما می گیرد.